| حرفها دارم با خود، نه برای خود! از شب و باران و بوسه از بهت گل در پرپر شدن به دست باد از آزادی قناری در قفس از تنهایی و بی کسی فراموش شده باغ از این شادی، یگانگی، همدلی و همراهی از حدیث غریب دوست داشتن از زندگی با مرگ از جنونی که مهار آن به دست ما نیست از زندگی که سخت ساده است از دور باید شد دور از سکوت که اعتراف به گناهان ناکرده است از عشق که همیشه عشق معنی می شود نمی فهمم... عجیبه... عجیب |